|
| اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها ..... سرزمین وداع .... را می سوزاند |
|
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت دوباره چون گذشته نوبهاري تازه خواهد يافت . . . |
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
کشتی نساز ای نوح! طوفان نخواهد آمد |
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
عشق در آنراه خاکي جان گرفت در دل من خانه اي سامان گرفت کلبه اي شد در ميان جان من رفت جايي تا که شد مهمان من چون که رفت مهتاب آمد روز تاب کلبه لرزيد و فرو ريخت بي حساب کلبه ويران شد به روي جان من مردم و خاک زمين شد جاي من
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
شکسته شد نگاه من براي من بنام تو به دل نگاه مي کنم به چشم خيره مي شوم براي ديدن تو من در آينه دعا ميکنم تو خود به من بگو چه شد که بي سبب شکسته شد نگاه من براي تو به نام من
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
صداي پرنده آواز زندگيست براي من که در بستر غم گرفتارم پرنده آهنگ زندگي را صدا مي زند و من آهنگ مرگ را او شوق پرواز را در سينه دارد و من شوق رفتن او شکار لحظه هاست من نشان سوخته او به فردا اميد دارد و من در غم امروز او در اوج پرواز مي کند من در اعماق خود آشيانه ماندنيست پرنده مردنيست اما خاطره پرواز در ذهن ها ماندنيست
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
هوا به گرمي مي زند در اين سرماي زمستان من نيز سردم است سردم از اين سوز دل سردي من از سرما نيست از نگاه سردي است که با هيچ نگاهي گرم نخواهد شد نگاهي که در آينه شکست و در آسمان فرو ريخت در فرداي امروز هيچ نگاهي را بخاطر نسپار چون به آساني مي رود نظر از يادها
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
صدايم کن حجم بزرگي دارد براي من که ميدانم بي تو فردايي ندارم صدايم کن نگذار تنهايي غربت بگيرد احساس مرا نشاني از من بگير از قاصدک بگير سراغ مرا نگذار در خاک سرد سرد بخوابم... نگذار نگاه سردت اهاته کند وجود مرا با تو ميمانم ولي در دل ميدانم غروب با تو بودن طلوعي ندارد
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي آسمان را از ياد ببرند....... من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم ........ |
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
برای هیچکس به راه نگاه مي کنم چشمانم را مي بندم و آمدنت را تجسم مي کنم و لي در دل مي دانم هرگز نخواهي آمدکاش چشمانم بسته ميماند تا نديدنت را احساس نکند تاريکي پاداش نديدنت است حال که آرزوي آمدنت بر تاريکي چشمان من سنگيني مي کند بي هيچ گله اي در انتظار ديدن تو چشم باز نخواهم کرد
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
پس از رفتنت آرزوهايم را دفن خواهم کرد ... دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت ... و قاب عکس اتاقم را پستوي زمان خواهم سپرد ... نبودنت را باور خواهم کرد....... و اجازه ي ورود هيچ نگاهي را به روياهايم نخواهم داد ... اما کاش قبل از رفتنت به گنجشک هاي شهر سپرده باشي برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند ... شايد رفتنت را برگشتي دوباره باشد ...
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست با زاهد بی مایه شکستن ثمری نیست برخیز جز این چاره نداری که در این حال جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست... |
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود در هياهوي مترسکها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود. دست در دست پرنده،بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود کاش مي شد حرفي از « کاش ميشد» هم نبود... هر چه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست در کارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید ، فرصت پلک درنگ نیست وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست.......
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
تو به من خنديدی سيب را دزديدم غضب آلود به من کرد نگاه و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان و من انديشه کنان غرق اين پندارم
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
در حضور خارها هم می شود یك یاس بود در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود كاش می شد حرفی از “كاش می شد”هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته از این زندگی با غصه های بی شمار . . .
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
دامن بکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس من بی تو دست از این سر و سامان کشید ه ام
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی گوشۀ میخانه بگریم افسانۀ دل قصۀ پر رنج و ملالیست خواهم که بر این قصه و افسانه بگریم...
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
به یاد پدرم..... بی تو یک روز در این فاصله ها مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد... تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه ی این ثانیه ها خواهم مرد... شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد... گم شدم در قدم دوری چشمان بهار برگ در برگ در این حادثه ها خواهم مرد...
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
خبری از تو ندارم...
سراغت را از باد گرفتم راهش را كج كرد از دريا گرفتم به صخره كوبيد و برگشت خواستم از پرستوهاي عاشق بپرسم كوچ كردند و رفتند سراغت را از دلم گرفتم ترسيدم كه اون هم نگفته بره ولي تا اسم تو را شنيد ايستاد واسه هميشه...
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
رز صورتی پیراهن عزا بر تن کرده بود و من اشک خدا را بر گورستان شهری غریب در روزی سرد و سیاه دیدم هنگامی که دختر بچه ای با موهای سفید،بر روی گور عزیزش می گریست و ابر با هق هق گریه اش آسمان را به لرزه در آورده بود و او با دستان لرزانش بر گچ های پوسیده می نوشت: گرچه می دانم نمی آیی،اما هردم ز شوق، سوی در می آیم و نگاهی می کنم...
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
بيهوده چشم به در دوخته اي پشت درنيست كسي نه صداي قدمي نه صداي نفسي همه ي پنجره فرياد شده است..... برسرم مي كوبد كه نگاهت نگران غم كيست؟ به چه مي انديشي؟ من نگفتم كه به تنهايي خود عادت كن بر سرم باز پنجره آورد فشار كه تو خواهي آمد بيهوده چشم به در دوخته اي پشت در نيست كسي....
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
آخرین نگاه آخرین نگاهت را وقتی غریبانه می رفتی قاب نگاه بارانی ام کردم و جاده , این تنها همسفر ظلماتی تو را تا ابد نفرین کردم و عشق را آه کشیدم . بعد از تو گریه , این همدم بی منت هنوز با من بی وقفه همدردی می کند . بعد از آخرین نگاهت خاطراتمان هر روز از مقابل چشمانم عبور می کند . باور کن هنوز به یاد آخرین نگاهت , تنهایی ام را گریه می کنم
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
به سوی تو و برای تو برای آرزوهايی كه ميميرند سكوتی خواهم كرد سنگين تر از فرياد * * *
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
لحظه های ناب کودکی ام در پیچ و تاب زمان گم شد دوستانم را روزگار گرفت عشقم را عاشقی دیگر ربود و خدایم را خدا کشت ما ماندیم و یک بقچه رفاقت تن خمیده ی عشق و پوچی فرح انگیز لحظه ها ما ماندیم و سیگاری کنج لب تلخی چای بی قند و خش خش برگ ها زیر پا ما ماندیم و سیبی از دست حوا گردش بی حد و حصر و معصومیت فراموش شده ی دنیا
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی این گونه شاید احساساتم نمیرد همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا همیشه، عاشقند
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
حرفي براي گفتن نمانده.......... وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي... وقتي تو نيستي چه بهانهاي براي گريه هست... وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است... وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب... وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من... |
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است "غم دل" يا "سم" آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانيم باش........
|
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
روزگاري يک نگه، گرماي صد آغوش داشت اشک عاشق مزّه گل چشمههاي نوش داشت يک نوازش ميزد آتش بر دل هر بيقرار يک سخن، پويائي يک بستر گل پوش داشت خندهها بوي خوش عشق و محبت داشتند چشمها گيرائي يک چشمه خودجوش داشت اي که آغوشت ز سردي ميزند پهلو به غم ياد آن روزي که آغوشت تب آغوش داشت |
|
+
ساعت توسط EBI |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
خيلي خوشحالم كه اين لينك رو براي ديدن انتخاب كرديد . ×××××××××××× به نام آنکه اشک را آفريد تا ... سرزمين وداع ... آتش نگيرد.... ×××××××××××× سكوت مي كنم سكوتم رضايت نيست حجمي بزرگ از فرياد است كه بستري براي حضور نيافته ××××××××××××× مهر دل ما مدام تقديم شما عمري که شود به کام تقديم شما پيدا نشد آن هديه که در شأن شماست يک باغ گل سلام تقديم شما |